نقاشی وسیله ی مفیدی برای بیان زندگی عاطفی کودک است که به او فرصت میدهد تا از طریق نقاشی های آزاد و دلخواه، حالت روانی و احساس های آنی و همچنین تحریکات ریشه دار و ژرف خود را بیان نماید. نقاشی نسبت به سایر روش های بررسی درون کودکان دارای دو امتیاز روش شناختی است. یکی اینکه امکان نظارت از فاصله ی دور و بدین ترتیب پرهیز از دخالت مستقیم و غیرمستقیم بزرگسالان در نقاشی کودکان را فراهم میسازد و دیگری اینکه امکان مقایسه ی نقاشی های مختلف که در زمان های متفاوت کشیده شده اند را میدهد.
کودک به کمک نقاشی، کشمکش ها و دلهره های درونی خود را آشکار میکند. بدین طریق از اثر آنها می کاهد. هنگامی که کودک به وسیله ی نقاشی و تصویر اظهارنظر میکند، آثار بسیاری از شخصیت خود را آشکار میسازد. در این میان آنچه برای او مهم است بیرون ریختن تجربه های اندوخته شده ی او میباشد. ظهور ناخودآگاه فرد در نقاشی با نمادهای مختلفی انجام میگیرد که در پرتو دانستنی های روانشناختی و روانکاوی قابل تعبیرند. در این قسمت به بررسی برون افکنی از طریق خط، فضا و رنگ خواهیم پرداخت.
خط
خط بدون وابستگی به محتوا نیز دارای بار شدید بیانی و قدرت وجودی خاصی است که پویایی و بنیان شکل از آن ناشی میشود. خط ممکن است به اشکال مختلف ظاهر شود مانند: ضخیم، نازک، خط و نقطه، خط پیوسته، عمودی، افقی، زاویه دار و مارپیچ. بنابراین از روی خط به تنهایی میتوان حالت های روانی مختلف مانند غم، شادی، عصبانیت و اطمینان به خود را بررسی کرد. برای تحلیل و تعبیر خطها قواعد همگانی و معتبری وجود دارد. حالت راحتی و خوشحالی، حرکات را سریع و پردامنه میکند. نتیجه اش خط هایی بازتر و بلندتر است. ضعف عصبی با فشردگی و کوتاهی خطوط، پرخاشگری با قطعه قطعه کردن و به هم پیچیدن خطوط و احساسات با خطوط نازک و حرکات ملایم آنها نشان داده میشود. کودکان خجالتی خطوطی کوتاه میکشند گویی کشیدن خط را برای آنها محدود کرده اند.

به طورکلی، قدرت و شدت خط، نشان دهنده ی نیروی عاطفی موجود در حین انجام کار است. خطوطی که با نیروی زیاد و پررنگ شروع میشوند و به صورت کاملاً بیرنگ به پایان میرسند نشان دهنده ی کمبود جوش و خروش و ناتوانی نقاش آن برای به پایان رساندن فعالیت در دست انجام است. همچنین نشان دهنده ی آن نیروی درونی است که نتوانسته محل مناسبی برای اظهار وجود پیدا کند. کودکان خودرأی که همیشه می خواهند اظهار وجود کنند، در عین حال اغلب بیش از دیگران زیر فشار قرار دارند، اشکالی با خطوط پراکنده ترسیم میکنند. البته این خصوصیات ممکن است به عوامل رشدی کودک بیش از عوامل شخصیتی او بستگی داشته باشند.
فضا
به کارگیری فضا نشان دهنده ی ارتباط و طریقه ی واکنش کودک با محیط اطراف اوست. به طور کلی کودکانی که رسم و نقاشی آنها با تناسب بر روی کاغذ آورده شده است، کودکان آرامی هستند. پژوهشگران مختلفی موضع و محلی را که نقاش در جای جای کاغذ کشیده است، بررسی و تفسیر کرده اند. کودکان خجالتی و کمرو در گوشه ی کاغذ یا در قسمت محدودی از فضای کاغذ یا بر روی کاغذ کوچکی نقاشی میکنند؛ زیرا در مقابل سطح کاغذهای بزرگ خود را گم میکنند و این نیز نشان دهنده ی نداشتن اعتماد و اطمینان به خود است. کودکانی که در نقاشی های خود این حالت را نشان میدهند احتیاج به تشویق و دلگرمی بسیار دارند.
از نظر کاندینسکی، «بالا» مبین تصورات آرامش دهنده و احساس آرامش و آزادی است. فضای بالا منطقه ی گسترش تخیلات، منطقه ی رؤیاپردازان و ایده آلیست هاست. «پایین» نشانه ی فشار و سنگینی است. منطقه پایین کاغذ منطقه انتخابی افراد خسته، عصبی و افسرده است. در واقع کودکانی که تمایل به کشیدن نقاشی در پایین صفحه دارند، به طورکلی دارای خصایصی پابرجایند و کمتر شیفته ی چیزی میشوند. کودکی که زیاد به طرف چپ کاغذ متمایل شود (البته اگر چپ دست نباشد) نشان دهنده ی غم و اندوه و گوشه گیر بودن و بی اعتمادی نسبت به خود است. منطقه ی چپ کاغذ عبارتست از گذشته و مخصوص کودکانی است که به دوران کودکی خود رجعت مینمایند. درحالیکه منطقه ی راست مربوط به آینده است. سرانجام، کودکانی که نقاشی هایشان کاملاً در مرکز کاغذ قرار میگیرد، به طور کلی بر خود و احساساتشان توجه و تمرکز زیادی دارند.
توصیه میشود در زمان تفسیر فضاها باید بسیار محتاط بود. گاهی تعبیر واقعی را زمانی میتوان از فضا استنباط کرد که با سایر عناصر آن مطابقت نماید. از سوی دیگر همواره باید به یاد داشت که فضاهای خالی و سفید که هیچگونه خطی در آن کشیده نشده است، واقعاً به عنوان فضای خالی که دربارهی آن چیزی نمیتوان گفت نخواهدبود. این فضاها عبارتند از مناطق ممنوعه که خود باید مورد تفسیر قرار گیرد.
رنگ
انتخاب رنگ از نظر روانشناسی مفاهیم خاصی دارد ولی باید عامل سن کودک و مهم تر از آن مسائل فرهنگی و اجتماعی هر جامعه ای را نیز درنظر گرفت. به طور کلی کودکان در سنین 3 تا 6 سالگی، بیشتر تحت تأثیر فشارهای درونی هستند بنابراین علاقه ی بسیار زیاد آنها به رنگ سبب تقدم انتخاب رنگ بر شکل ظاهری شی میشود. در این سن کودکان بیشتر رنگهای گرم را ترجیح میدهند ولی به تدریج که سن بالا میرود و در ضمن آموزشهای مدرسه ای در راه تکامل شناخت و منطق، تمایلشان به سمت رنگهای سرد کشیده میشود. لذا در کودکستان بیشتر کودکان ترجیح میدهند که از رنگهای گرم و تند استفاده کنند و فقط کودکانی که در خانه بر آنها نظارت شدید میشود رنگهای سرد را انتخاب میکنند. همچنین در نقاشی کودکان با سنین کمتر بین شی و رنگ آن تناسبی وجود ندارد. این اختلاف رنگ ناشی از طریقی است که کودک اشیا و رنگ آنها را برداشت میکند. برای مثال ممکن است رنگ نارنجی برای او نشان دهنده ی تحرک و شادی باشد بنابراین اگر او بخواهد چیزی را نشان دهد که برایش انعکاس عاطفی دارد، آن را به رنگ نارنجی میکند. کودک در حین بزرگ شدن به تدریج ارتباط میان اشیا و رنگ حقیقی آنها را درک میکند ولی در آغاز این موضوع فقط در مورد چیزهایی است که برایش ارزش عاطفی دارند. به همین دلیل اگر مادرش موهای بور داشته باشد، هر زنی را که نقاشی کند موهایش را به رنگ بور میکشد زیرا این رنگ برایش انباشتی از نیروهای عاطفی است.
همچنین فقدان رنگ در تمام یا قسمتی از نقاشی کودک نشانگر خلأ عاطفی و گاه دلیل بر گرایشهای ضداجتماعی اوست. تجربه های فراوان نشان داده است که کودکان سازگار، در نقاشی هایشان به طور متوسط از پنج رنگ مختلف استفاده میکنند، در حالی که کودکان گوشه گیر یا آنها که ارتباط با دنیای خارج را دوست ندارند از یک یا دو رنگ بیشتر استفاده نمیکنند.
نقاشی کودکان منزوی و یا درخودمانده
کودک درخودمانده کودکی است که موفق به برقراری ارتباط با دیگران نمیشود. چنین کودکی علاقه ای به آدمها و حوادثی که در اطرافش میگذرد ندارد و در دنیای خودش، آنجا که هیچکس نمیتواند به هیچ شکلی، چه با گول زدنی، چه با محروم کردن، چه با اذیت و آزار بدان دسترسی پیدا کند غرق میشوند. کودکان عادی، خیلی ساده میتوانند در دنیای پرشکوه و سحرآمیز تخیلات خود فرو روند و به سادگی هم از آن خارج شوند. برعکس، کودکان درخودمانده نمیتوانند از دنیای تخیلات خود به آسانی خارج شوند و به دنیای عادی خود بازگردند.
در نقاشیهای این نوع کودکان، وقتی تصویر انسان نشان داده میشود همیشه در اندازه های کوچک است و جزئیات اندامها و صورت به ندرت نشان داده میشود. مثلاً اگر برای آدمکها چشم گذاشته باشد، چشمی است متفکر با نگاهی به دوردستها یا کاملاً خالی از نگاه. بنابراین کودک در خود فرو رفته، مردم و دنیای آنها را از نظر دور میدارد و با استفاده از نمادها، توهمات دنیای درونش را برون میافکند.
برخی اوقات این نوع کودکان در نقاشی هایشان پرخاشگری بیش از حد نشان میدهند. بررسی این نوع نقاشیها نشان میدهد که پرخاشگری با کشیدن خطوط کوتاه و نوک تیز و با فشار زیاد مداد بر روی کاغذ، به حدی که ممکن است کاغذ را سوراخ کند، همراه است. طوری که بیننده از صورت نقاشی و حرکات خشن آن تعجب میکند. در این نوع نقاشی، دهان پهن و بزرگ، دندانهای کاملاً نمایان، چانه ی چاق، گردن ضخیم، ناخن های نامشخص و شانه های گسترده دیده میشود. گاهی اوقات اشخاص درون نقاشی سلاح هایی هم در دست دارند.
به طور کلی نقاشی نیز همانند خواب و رؤیا به کودک فرصت میدهد تا اطلاعاتی را که از دنیای بیرون کسب کرده از هم جدا سازد و سپس آنها را دوباره تنظیم کند. در نقاشی همانند خواب و رؤیا، کودک خود را از ممنوعیت رها میسازد و در حالتی ناخودآگاه درباره ی مسائل، کشفیات و مشکلات و دلهرههایش صحبت میکند. به همین دلیل اگر آموزش نقاشی در سنین پایین را به تقلید و کپی کردن اختصاص دهیم، مرتکب اشتباه شده ایم.
در نقاشی کودکان، خطی که بر تصویر صورت برادر کشیده است و یا حذف برخی از اعضای خانواده، اهمیت بیش از حد به بعضی از قسمتهای بدن خود، به کارگیری رنگها همگی حکایت از نشانه ها و علائمی میکند که دارای معانی روشنی بوده و بزرگسالان، با کمی شناخت و دقت میتوانند آنها را مشاهده و تعبیر کنند. لذا در ادامه ی این مطلب به تفسیر نمادهای خاص در نقاشی کودکان خواهیم پرداخت.
نویسندگان :
فاطمه زهرا مرادی- آموزگار پایه ی ششم ابتدایی- سمنان
فهیمه عمادالدین- آموزگار پایه ی سوم ابتدایی- سمنان
منابع:
احمدوند، محمدعلی. (1395). روانشناسی بازی. تهران: انتشارات پیام نور.
لوییز کرمن (1901). تحلیل روانشناختی نقاشی کودکان. ترجمه: دکتر مرتضی نقابیان (1373). تهران: انتشارات توس.

عالی